تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

343

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به خدا كه اگر از پيش من به روى مرا خواهند كشت » . امّا پيك در پاسخ گفت : « مرا چاره‌اى نيست جز اينكه نامه را خود من به پادشاه برسانم . » در اين ميان كسى پيش نعمان رفت و گفت : « پيك خسرو پيش عدى رفته است و مىخواهد او را ببرد ؛ اگر او چنين كند كسى از ما جان بدر نخواهد برد نه تو و نه ديگران . » نعمان دشمنان عدى را بر سر او فرستاد تا او را خفه ساختند و در خاك كردند . چون پيك خسرونامه را پيش نعمان برد نعمان گفت : « بسيار خوب . » آنگاه كنيزى با چهار هزار مثقال « 1 » براى او فرستاد و گفت : « بامداد فردا پيش عدى رو و خودت او را از زندان بيرون آور . » امّا چون پيك فرداى آن روز سوار شد و به زندان رفت زندانبان به او گفت : « او چند روز پيش مرده است و ما جرأت نكرديم كه اين خبر را به پادشاه برسانيم زيرا از او مىترسيديم و مىدانستيم كه مرگ عدى چه اندازه بر او ناگوار خواهد بود . » پيك به سوى نعمان بازگشت و گفت : « من نزد عدى رفته بودم و او زنده بود . » نعمان گفت : « پادشاه تو را نزد من مىفرستد ولى تو نخست نزد او مىروى ؟ » آنگاه او را بيم داد ولى بعد او را گرامى داشت و جايزهء بيشترى داد و از او پيمان گرفت تا به خسرو بگويد كه عدى پيش از آنكه او به سوى نعمان برود مرده بوده است . پيك به سوى خسرو بازگشت و گفت كه عدى پيش از آنكه او بر وى وارد شده باشد مرده بود . نعمان از مرگ عدى پشيمان گرديد زيرا دشمنان عدى بر او گستاخ شدند و او از ايشان سخت بيمناك گرديد . روزى نعمان در يكى از شكارهاى خود پسرى از آن عدى به نام زيد ، بديد و او را از شباهتش به عدى بشناخت و پرسيد : « تو كيستى ؟ » او در پاسخ گفت : « من زيد بن عدى بن زيد هستم . » نعمان با او سخن گفت و چون او را

--> ( 1 ) - مثقال معمولا وزنى است براى طلا يا سكّهء طلا و در اين صورت مبلغ مذكور در متن خيلى زياد مىشود و لازم نيست كه اصلا دربارهء افسانه‌اى بودن آن سخنى بگوئيم . امّا اگر مقصود از مثقال ، درهم نقرهء كامل العيار باشد ، چنان كه پس از اين در شرح امور مالى شاهنشاهى ساسانى خواهد آمد ، باز مبلغى در حدود 2800 مارك آلمانى و يا 3500 فرانك سويس خواهد بود ( در زمان تأليف كتاب ) .